
آهوی توام ، بره ی بی صبر و قرارم تا کی بنشینم تو بیایی به شکارم؟ تا کی بنشینم برسی چای بنوشیم یک عالمه گلدان لب ایوان بگذارم لب های تو خوب است ، نفس های تو خوب است عطر تو که هر وقت می آیی به کنارم جایی بده در زندگی ام جان و تنم را یا راه نشانم بده تا جان بسپارم من ماهی ام و عشق تو دریای عمیقی است هرسو بروم باز به موج تو دچارم غرقم کن وصیدم کن و بر خاک رها کن من ماهی ام و حوصله ی تنگ ندارم . شاعر: شیرین خسروی...
ادامه مطلب