خرید بک لینک
حکایت چشم به راهی من برای رسیدن یک خبر از آقای " ح" شده حکایت گم شدن یه تیکه طلا ، که همیشه چشممون همه جا دنبالش می گرده ، همش منتظرم ... بلکه اون زنگ بزنه و بگه کار شوهرت درست شد ... از فردا بیاد سر ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کوروش قنبری تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 16:42

عصر ایران؛ مصطفی داننده- جناب آقای نوبخت فرمودهاند که حقوق کارمندان امسال افزایش پیدا نمیکند. اگر هم قرار باشد که افزایش حقوقی برای کارکنان اتفاق بیفتد برای سال آینده خواهد بود. بله، حقوق کارمندان اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کوروش قنبری تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 16:42

به به به به ، امروز اولین روز ترم سومه ... همه چی بظاهر خیلی خوبه ، اما پاییز اومده ، ته ته دلم یه جورایی دلگیره ... وبلاگ دانشگاه کلمه وبلاگ شروع کلمه شده در حالیکه من ترم پیش تو امتحانام گند زدم . شاگرد اول که نشدم هیچ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کوروش قنبری تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 16:42

انگار باری را از روی دوشم برداشتند . کار سختی بود . بدون پول نقد ، خانه خریدن سخت بود . شنیدن سرزنش اطرافیان که چرا خودت را در زحمت می اندازی سخت بود . فکر کردن به اینکه کل حقوق را باید برای پرداخادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کوروش قنبری تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 16:42

روزهای سخت بدون وبلاگ ماشین کلمه ی تمام شد .

مترو روی ها ، پیاده روی ها ، اسنپ گرفتن و تپسی گرفتن ها ...

برای جور کردن پول کرایه کل جیبهای مانتو ها را گشتن ها

تمام شد .

ما دیشب موفق شدیم وبلاگ ماشین کلمه بخریم . ما دیشب یک وبلاگ ماشین کلمه مدل پایین که خیلی هم زشت است خریدیم .

اما خوشحالیم . خوشحالیم .

خدایا ممنون که کمکم کردی . شوهر می تواند با وبلاگ ماشین کلمه مسافرکشی بکند و شب به شب نان بخرد.

ما دیگر محتاج هزار تومان دو هزار تومان نمی شویم .

خدایا شکرت.

برچسب: نویسنده: کوروش قنبری تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 16:42

چند صباحیست شعر گفتنم نمی آید؟ حرف قشنگی به ذهنم نمی رسد ، قایق شعری ندارم که سوار موجهای آرزو شوم و در دریای خیال چشم بسته به قلب عشق رسوخ کنم تا دلم پر بشود از هوای عاشقی و آه که صدای این هوای وبلاگ پاییز کلمه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کوروش قنبری تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 16:42

زاهد بودم ، ترانه گویم کردی سرحلقه ی بزم و باده جویم کردی سجاده نشین باوقاری بودم بازیچه ی کودکان کویم کردی... این نوشته ی وبلاگ مولانا کلمه ست در وصف شور و حالش بعد از آشنایی با شمس تبریزی... و من سری به زندادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کوروش قنبری تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 16:42

شاید باورش سخت باشد شاید هم آسان هر چیز که در جستجویش باشی را خواهی یافت . عطف به پست قبلی و درگیری ذهنی که برام در خصوص ارتباط مولانا و شمس پیش اومده بود ، اینترنت را جستجو کردم ولی متاسفانه چیزی کادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کوروش قنبری تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 16:42

تو کتاب سرنوشت ارواح ، به نوشته دکتر نیوتن ، اینطور نقل شده که ما برای به دست آوردن یکسری توانمندی به این جهان پا میذاریم ، در اصل باید بگیم که به هر کدوم یه ماموریت جهت ارتقا خودمون داده میشه . اگه بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کوروش قنبری تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 16:42

نمیدانم چطور شد ، که یکدفعه از آدمی نامرتب و شلخته ، تبدیل به آدم مرتب و تا حدی وسواسی شدم . قبلا ها برایم مهم نبود که چقدر ظرف نشسته توی سینک هست یا اینکه رختخوابها تا چه ساعتی روی زمین پهن باشد ، یادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کوروش قنبری تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 16:42

امروز 26 آذر 96 است .... ما سه سال است که از آن زندان به خانه جدیدمان کوچ کرده ایم ........ من بالاخره پس از سالها آرزو به دلی ، ارشد قبول شدم و روزهای دوشنبه و سه شنبه میرم کلاس ... بلور و طلایی حالشان خوب است و چه بهتر از این ... من غرق در عرفان شدم ... بجز اختلالی که بخاطرحضور بی موقع یک دوست قدیمی ایجاد شد ، چند روزی درگیر کرد و چند سالی پیر کرد و بالاخره مرتفع شد ... دوستی که سالهای سال دور من تنهایش گذاشتم ... او آه کشید و آه او دامن من را بدجور گرفت ... دوستی که عاشق بود و اما الان دیگر دلش نخاست منرا یک بار هم ببیند . او نخاست مرا ببیند. من گریه کردم ............... التماس کردم ... اما نشد ..... یک شب خابیدم در نهایت عجز و غصه و فردایش دیدم نوشته است ...من هنوز یاد سارا هستم ... اما چه کنم او با بی مهری هایش قلبم را پاره می کند . ... تو بهترین هستی اما همان خدای مهربان می دانست که ما به درد زندگی مشترک نمی خوردیم .... من اینها را خاندم ، یکروز صب و دلم تیر کشید .... بلاکش کردم ... دلم تیرکشید اما دلم نخاست دوباره بشنوم که کسی که عاشق بود الان از عشقش به دیگری تعریف کند ... او خاطره بود اما باورتان نمی شود توی این پانزده سال که ندیدمش ، هر وقت اراده می کردم چهره اش را مو به مو مجسم می کردم ... من می توانستم چشمهایش را ببینم وقتی ملتمساادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کوروش قنبری تاريخ: شنبه 14 بهمن 1396 ساعت: 22:54

پانزده روزی با قید سند زینت و تلاشهای حسین آزاد شد و امروز هم آزاد تر شد تا شش ماه دیگر

من درگیر ترجمه ی کتابی هستم که توانایی اش را ندارم .

این حقیقت دارد .

من نمی توانم .

+ نوشته شده در یکشنبه سوم مرداد ۱۳۹۵ساعت 16:23&nbsp توسط رویا |

برچسب: تمام, نویسنده: کوروش قنبری تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 14:36

من باورم نمیشود که این من هستم چطور در خانه اینها من اینقدر گستاخ شدم چطور یاد گرفتم به چشم آدمها نگاه کنم و حرف دلمرا بزنم ، حرفی که آزارم داده و روی دلم گیر کرده من باورم نمی شود ، نمی گویم بره بودم ، نه ، اما گرگ شده ام ، مرجان میگفت اینها می گویند که رویا به آدمها به شکل پل نگاه می کند کافیست که از آنها بگذرد دیگر نگاه هم نمی کند راست می گویند ، من اینجوری شده ام دیگر اطرافیانم را ادامه مطلب

برچسب: متعالی, نویسنده: کوروش قنبری تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 14:36

چند سالی میگذرد...در بالکن خانه ات مینشینیبرای خودت قهوه میریزیاتفاقا زمستان هم هستحلقه ات را از انگشت ات خارج میکنیکنار فنجان میگذاریاتفاقا هوا هم بارانی ستدر گذشته مچاله میشویاتفاقا پسر همسایه آهنگ جمعه فرهاد را با گیتارش میزنداتفاقا عصر جمعه هم هستپسر بازیگوش ات را صدا میکنیمدام نامش را میگویی و قربان صدقه اش میرویلب هایش را میبوسیگریه میکنیاتفاقا پسرت هم نام من است!نه شیرین و فرهادادامه مطلب

برچسب: ناشناخته, نویسنده: کوروش قنبری تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 14:36

نقلی زیبا از نازلی http://www.n-nikan.blogsky.com/1396/02/17/post-203/#Idea شما را نمیدانم اما من نقابهای زیادی دارم نقاب زنی خوشبخت در جمع فامیل زنی محجبه در مناسبتهای مذهبی زنی روشنفکر در اجتماع زنی متمدن در جایی ک با رژ قرمز سیگارم را روشن میکنم زنی مرفه در بازارها و زنی مطیع در برابر خواسته های عزیزانم فقط زمانی خودم هستم که پشت درهای بسته یا ،،،داد،،،میزنم یا ،،،زار،،، مرا باادامه مطلب

برچسب: نوشته,زیبا,دوست,داشتم,اینجا,بذارمش, نویسنده: کوروش قنبری تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 14:36

صفحه بندی