یه بغلی ، بوسی ، به من بده
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 16:42
حکایت چشم به راهی من برای رسیدن یک خبر از آقای " ح" شده حکایت گم شدن یه تیکه طلا ، که همیشه چشممون همه جا دنبالش می گرده ، همش منتظرم ... بلکه اون زنگ بزنه و بگه کار شوهرت درست شد ... از فردا بیاد سر
زندگی کارمندی ... :(
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 16:42
عصر ایران؛ مصطفی داننده- جناب آقای نوبخت فرمودهاند که حقوق کارمندان امسال افزایش پیدا نمیکند. اگر هم قرار باشد که افزایش حقوقی برای کارکنان اتفاق بیفتد برای سال آینده خواهد بود. بله، حقوق کارمندان ا
شروع دانشگاه . ترم سوم
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 16:42
به به به به ، امروز اولین روز ترم سومه ... همه چی بظاهر خیلی خوبه ، اما پاییز اومده ، ته ته دلم یه جورایی دلگیره ... وبلاگ دانشگاه کلمه وبلاگ شروع کلمه شده در حالیکه من ترم پیش تو امتحانام گند زدم . شاگرد اول که نشدم هیچ
اتمام فصل سخت
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 16:42
انگار باری را از روی دوشم برداشتند . کار سختی بود . بدون پول نقد ، خانه خریدن سخت بود . شنیدن سرزنش اطرافیان که چرا خودت را در زحمت می اندازی سخت بود . فکر کردن به اینکه کل حقوق را باید برای پرداخ
ماشین جدید
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 16:42
روزهای سخت بدون وبلاگ ماشین کلمه ی تمام شد . مترو روی ها ، پیاده روی ها ، اسنپ گرفتن و تپسی گرفتن ها ... برای جور کردن پول کرایه کل جیبهای مانتو ها را گشتن ها تمام شد . ما دیشب موفق شدیم وبلاگ ماشین کلمه بخریم . ما دیشب یک وبلاگ ماشین کلمه مدل پایین که خیلی هم زشت است خریدیم . اما خوشحالیم . خوشحالی...
پاییز
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 16:42
چند صباحیست شعر گفتنم نمی آید؟ حرف قشنگی به ذهنم نمی رسد ، قایق شعری ندارم که سوار موجهای آرزو شوم و در دریای خیال چشم بسته به قلب عشق رسوخ کنم تا دلم پر بشود از هوای عاشقی و آه که صدای این هوای وبلاگ پاییز کلمه
مولانا ...
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 16:42
زاهد بودم ، ترانه گویم کردی سرحلقه ی بزم و باده جویم کردی سجاده نشین باوقاری بودم بازیچه ی کودکان کویم کردی... این نوشته ی وبلاگ مولانا کلمه ست در وصف شور و حالش بعد از آشنایی با شمس تبریزی... و من سری به زند
به دنبال نشانه ها برو
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 16:42
شاید باورش سخت باشد شاید هم آسان هر چیز که در جستجویش باشی را خواهی یافت . عطف به پست قبلی و درگیری ذهنی که برام در خصوص ارتباط مولانا و شمس پیش اومده بود ، اینترنت را جستجو کردم ولی متاسفانه چیزی ک
درس های زندگی را یادم بیاور ...
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 16:42
تو کتاب سرنوشت ارواح ، به نوشته دکتر نیوتن ، اینطور نقل شده که ما برای به دست آوردن یکسری توانمندی به این جهان پا میذاریم ، در اصل باید بگیم که به هر کدوم یه ماموریت جهت ارتقا خودمون داده میشه . اگه ب
قفسه های بهم ریخته ی ذهن من ...
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 16:42
نمیدانم چطور شد ، که یکدفعه از آدمی نامرتب و شلخته ، تبدیل به آدم مرتب و تا حدی وسواسی شدم . قبلا ها برایم مهم نبود که چقدر ظرف نشسته توی سینک هست یا اینکه رختخوابها تا چه ساعتی روی زمین پهن باشد ، ی
من و آرزوهایم
-
تاریخ: 1396/11/14 ساعت: 22:54
امروز 26 آذر 96 است .... ما سه سال است که از آن زندان به خانه جدیدمان کوچ کرده ایم ........ من بالاخره پس از سالها آرزو به دلی ، ارشد قبول شدم و روزهای دوشنبه و سه شنبه میرم کلاس ... بلور و طلایی حالشان خوب است و چه بهتر از این ... من غرق در عرفان شدم ... بجز اختلالی که بخاطرحضور بی موقع یک دوست قدی...
تمام شد
-
تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 14:36
پانزده روزی با قید سند زینت و تلاشهای حسین آزاد شد و امروز هم آزاد تر شد تا شش ماه دیگر من درگیر ترجمه ی کتابی هستم که توانایی اش را ندارم . این حقیقت دارد . من نمی توانم . + نوشته شده در یکشنبه سوم مرداد ۱۳۹۵ساعت 16:23  توسط رویا |
من متعالی
-
تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 14:36
من باورم نمیشود که این من هستم چطور در خانه اینها من اینقدر گستاخ شدم چطور یاد گرفتم به چشم آدمها نگاه کنم و حرف دلمرا بزنم ، حرفی که آزارم داده و روی دلم گیر کرده من باورم نمی شود ، نمی گویم بره بودم ، نه ، اما گرگ شده ام ، مرجان میگفت اینها می گویند که رویا به آدمها به شکل پل نگاه می کند کافیست که...
عشق ناشناخته
-
تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 14:36
چند سالی میگذرد...در بالکن خانه ات مینشینیبرای خودت قهوه میریزیاتفاقا زمستان هم هستحلقه ات را از انگشت ات خارج میکنیکنار فنجان میگذاریاتفاقا هوا هم بارانی ستدر گذشته مچاله میشویاتفاقا پسر همسایه آهنگ جمعه فرهاد را با گیتارش میزنداتفاقا عصر جمعه هم هستپسر بازیگوش ات را صدا میکنیمدام نامش را میگویی و ...
یک نوشته ی زیبا که دوست داشتم اینجا بذارمش.
-
تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 14:36
نقلی زیبا از نازلی http://www.n-nikan.blogsky.com/1396/02/17/post-203/#comments شما را نمیدانم اما من نقابهای زیادی دارم نقاب زنی خوشبخت در جمع فامیل زنی محجبه در مناسبتهای مذهبی زنی روشنفکر در اجتماع زنی متمدن در جایی ک با رژ قرمز سیگارم را روشن میکنم زنی مرفه در بازارها و زنی مطیع در برابر خواسته ...
من متعالی
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 19:35
من باورم نمیشود که این من هستم چطور در خانه اینها من اینقدر گستاخ شدم چطور یاد گرفتم به چشم آدمها نگاه کنم و حرف دلمرا بزنم ، حرفی که آزارم داده و روی دلم گیر کرده من باورم نمی شود ، نمی گویم بره بودم ، نه ، اما گرگ شده ام ، مرجان میگفت اینها می گویند که رویا به آدمها به شکل پل نگاه می کند کافیست که...
روزهای ...
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 19:35
آمدم عنوان را بنویسم روزگارِ سگی ، دلم نیامد چند وقت است که دلم پر شده و می بینم که نمی توانم کسی را در غصه هایم شریک کنمخانواده ام که گناه دارند اگر غصه بخورند ، بگذار فکر کنند من خوشحالم و به من خوش می گذرد خاهرم خیلی حساس است ، زود به گریه می افتد ، زود می شکند ، دلم برایش می سوزد ، مادرم را که ه...
عشق ناشناخته
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 19:35
چند سالی میگذرد...در بالکن خانه ات مینشینیبرای خودت قهوه میریزیاتفاقا زمستان هم هستحلقه ات را از انگشت ات خارج میکنیکنار فنجان میگذاریاتفاقا هوا هم بارانی ستدر گذشته مچاله میشویاتفاقا پسر همسایه آهنگ جمعه فرهاد را با گیتارش میزنداتفاقا عصر جمعه هم هستپسر بازیگوش ات را صدا میکنیمدام نامش را میگویی و ...
یک نوشته ی زیبا که دوست داشتم اینجا بذارمش.
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 19:35
نقلی زیبا از نازلی http://www.n-nikan.blogsky.com/1396/02/17/post-203/#comments شما را نمیدانم اما من نقابهای زیادی دارم نقاب زنی خوشبخت در جمع فامیل زنی محجبه در مناسبتهای مذهبی زنی روشنفکر در اجتماع زنی متمدن در جایی ک با رژ قرمز سیگارم را روشن میکنم زنی مرفه در بازارها و زنی مطیع در برابر خواسته ...
من به آرزوهایم نزدیک می شوم .
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 19:35
دیشب چه خواب خوبی دیدم ، خواب دیدم نتایج کنکور رااعلام کردن و من قبول شدم . قبولِ قطعی . بعد از فاصله گرفتن از ترجمه ( به دلایلی که نمیتوانم ذکر کنم ، چرا که ممکن است بعدها دخترم و پسرم اینجا را بخوانند و غصه دار شوند . ) حس خلا می کنم . حس خلا حسیه که در اکثر لحظات زندگی با منه ، حس می کنم جایی که ...