قبولِ قطعی .
بعد از فاصله گرفتن از ترجمه ( به دلایلی که نمیتوانم ذکر کنم ، چرا که ممکن است بعدها دخترم و پسرم اینجا را بخوانند و غصه دار شوند . ) حس خلا می کنم .
حس خلا حسیه که در اکثر لحظات زندگی با منه ، حس می کنم جایی که باید باشم نیستم ، کسی که باید باشم نیستم ... و همیشه از این در به اون در میزنم تا راهمو پیدا کنم ...
شاید می تونم شاعر باشم ( توهم زده و چندین شعر در یکی از سایتهای شعر نو ، منتشر کردم)
شاید بتوانم نویسنده شوم( بعد از خواندن داستان های کوتاه زویا پیرزاد دست به قلم شدم )
شاید بتوانم مترجم قابلی باشم بدون کمک و استعانت از کسی(!) ( در حال تلاش برای ترجمه مقالات علمی هستم)
شاید بتوانم ورزشکار باشم ( هر روز بعد از رسیدن به خانه ، یک ساعت ورزش می کنم )
شاید بتوانم مادر خوبی باشم ( سعی می کنم وقتی از سر کار میرم خونه ، ادای آدمهای نه خسته را در بیارم و با بلور و طلایی سر به سر بذارم )
شاید بتوانم در کارم پیشرفت کنم ( هر روز مقالات مرتبط با حوزه کاری خودمو دانلود کرده و مطالعه می کنم )
شاید بتوانم فوق لیسانس بگیرم ( در کنکور شرکت کرده و منتظر اعلام نتایج هستم )
شاید بتوانم آیلتس بگیرم ( در کانالهای زبان عضو شده ام )
شاید بتوانم از عرفان سر در بیاورم ( کتابهای عرفانی ، سبک های عرفان ، تائو ، دون خوان ، یوگا ، شگفت زده ام می کند )
شاید بتوانم فرافکنی نموده و روحم را از بدنم خارج کنم ( در پی مطالعه کتاب اقیانوس )
شاید بتوانم زیبا باشم ( کرم گران قیمتی گرفته و هر شب می زنم )
شاید بتوانم اطلاعات خودم را زیاد کنم ( هر روز یک کتاب را انتخاب کرده و بخشی از آن را میخوانم)
شاید بتوانم رویایی متعالی تری باشم .
شاید نه ، حتما . من رویای متعالی تری خواهم شد . همه ی اهداف در دست من است . من موفق و شگفت انگیز هستم . من زیبا و ورزشکار هستم . من فوق لیسانس و بعدش دکترا می گیرم ، من کتابهای دیگری ترجمه می کنم و به او فخر می فروشم که توانستم بدون او اینکار را انجام بدهم ، من میتوانم ارتقا پیدا کنم )
من به برکت کتابهای روانشناسی و فرا روانشناسی پی به گوهر وجود برده و فرکانس مناسب با ارتعاشات تعالی کائنات را خواهم یافت . نگاه کن ، من می توانم ، همه می توانند اگر بخواهند .